9- تلف كردن وقت (ولگردي اجتماعي ) درتيمها
ترجمه عباس داورزن
فصل نهم
تلف كردن وقت (ولگردي اجتماعي ) درتيمها
تيمهادرسازمانهامعرف مي باشند.تنهاچنددهه قبل شركتهائي كه تيمهايي رامعرفي كي كردندخبرسازبودند،ولي امروزه سازمانهاكه ازتيمهااستفاده نمي كنندنيزقابل انتشارمي باشند.حدود80%سازمانهادرايالات متحده تيمهاي رادرسال 1995بكارگرفتند(رابينز2001).يك تحقيق اروپايي اخيربين 5000شركت نشان دادكه 84%ازتيمهااستفاده مي كردند(بندرز1999).تيم هامحبوب مي باشندچون آنهابه عدم كاركردن افراد(بطورويژه درتكاليف نيازمندبه مهارتهاي چندگانه )معتقدمي باشند(هرمان كوهن &محرمان 1995تجوسولد1991).عملكردگروه مي تواندزماني بالاباشدكه همه اعضاءتيم تشريك مساعي داشته باشندوتلاش زيادي رااعمال كنندبه هرحال يك خطر درست دراين زمينه وجودداردكه اعضاءتيم تشريك مساعي نداشته باشندواينكه كاردرتيمهاشايدمنجربه كاهش انگيزه شود.اين پديده بعنوان وقت تلف كني اجتماعي نيزشناخته شده است (لاتان ،ويليامزوهاركينز1979).
وقت تلف كني اجتماعي مي تواندبعنوان كاهش تلاش فردي درزماني تعريف شودكه افراددرحال كاردريك تكليف جمعي باافراددرحال كاردريك تكليف فردي ياجمعي مقايسه شوند(كارائووويليامز1993)دريك تكليف جمعي خروجي شخصي فردباخروجي اعضاءديگرگروه تركيب شده است .دريك تليف فردي ،خروجي شخصي فردباخروجي ديگران تركيب نشده است .(ايرزوسومك 1996)براساس يك مطالعه بااستفاده ازمديراني ازكيبوتزيم اسرائيلي وشهرهاي درحال كارروي تكليف قضاوت شبيه سازي شده بحث مي كنندكه وقت تلف كني اجتماعي يك قانون دراروپانمي باشدبلكه يك استسناءمي باشد.بهرحال كارائووويليامز(1993)يك تحليل رااز78پژوهش چاپ شده ونشده انجام دادندويك اثروقت تلف كني اجتماعي معتبررادرهمه پژوهشهاپيداكردند:درزمان كارروي تكاليف جمعي ،مردم تلاش كمي رادرزمان كارروي تكاليف فردي ياجمعي ايجادمي كنند.
اغلب تكاليف تيمهاي سازماني تكاليف جمعي مي باشندوبنابراين وقت تلف كني اجتماعي شايددرسازمانهانيزبه وقوع بپيوندد.يك مدرك وجودداردكه مردمي كه درتيمهادرسازمانهاكاركنندازاين امرنگرانندكه وقت تلف كني اجتماعي درتيمشان شايدبه وقوع بپيونددكيركمن (1996)از486كارمنددرحال كاردرتيم ،پرسيد:وقتي آنهاكاررابعنوان يك تيم شروع مي كرند،سه تاازمهمترين نگرانيهايشان چه مي باشند؟
از1200تفسيربدست آمده 25%درارتباط باوقت تلف كني اجتماعي بودند.مثالهاي نگراني هاعبارت بودنداز:- من شايدمجبوربه كاركردن سختترنسبت به ديگران براي دستمزدهاي يكسان باشم .- من شايدمجيوربه كاركردن سختترنسبت به ديگران باكاريكسان باشم .- من شايدمجيوربه كارباافرادكندترومجبوربه بدوش كشيدن وظايف ديگران باشم. - شايد اعضاي ديگر تيم به سختي من كار نخواهند كرد.- هيچ فردي شايد سهمش را از اضافه كاري انجام ندهد.- من شايد به يك گروه از بازنده ها بپيوندم كه نمي توانند وظايفشان را به دوش بكشند.
اين مثالهابه روشني نشان مي دهند كه اعضاي گروه درباره اين احتمال نگرانند كه اعضاي ديگر گروهشايد وقت را بيهوده تلف كنند.
در باكس 901،يك موضوع با نشان دادن اين امر ارائه داده شده است كه وقت تلف كني اجتماعي در سازمانها به وقوع مي پيوندد وبه چه شكلي ان را اتخاذ كند.(روت1990).
باكس901مطالعه موردي(روت1990).
مركز كدينگ يك بانك بزرگ هلندي118تايپيست پانچ را به خدمت گرفت.تكايف آنهاپانچ كردن و بازرسي چكها بودند.تايپيستها به صورت جفتي كار مي كردند:يكي پانچ مي كردو ديگري بازرسي درصبح،سرپرست كار را بين جفتها تقسيم مي كردو جفتها خود را با كار اختصاص يافته تا ناهار مشغول مي كردند.بعدازنهارفسرپرست همه كارباقي مانده راجمع مي كردوآن رابين جفتهاتقسيم مي كردبزودي يك جفت آن كارراپايان دادوبراي رفتن به خانه آزادبود.بنابراين ،تايپيستهابعنوان يك گروه درصبح وبعنوان جفتهاي فردي درعصركارمي كردند.
اگرمجموع گروه گروه تايپيست درصبح سخت كارمي كرد،كاركمي براتقسيم مجدد بعدازنهارمي توانست وجودداشته باشدوهمه تايپيستهامي توانستندزودبه خانه بروند.بهرحال آنچه كه بطوربرجسته درمركزكدينگ بوقوع پيوست اين بودكه تايپيستهاتلاش كمي راقبل ازنهاربه اين اميدارائه دادندكه ديگران درگروه مي توانستندسخت كاركنند.آنهاتلاش زيادي رابعدازنهاربراي زودرفتن به خانه تاحدممكن اعمال مي كردند.چون همه تايپيستهاتمايل به وقت تلف كني بطوراجتماعي قبل ازنهارداشتند،كارزيادي باقي مي ماندوهمه تايپيستهاكارزيادي براي انجام دادنددرعصرداشتند.ونتيجه اين بودكه همه ديربه خانه مي رفتندجودرمركزكدينگ ستيزه جوبودوتهمتهاي مكرروجودداشت .
بنابراين وقت تلف كني اجتماعي يك پيامددرتيمهامي باشد.اگراغلب سازمانهاازتيمهااستفاده كنندووقت تلف كني اجتماعي درتكاليف جمعي زيادباشددرك بيشترازتعيين كننده هاي وقت تلف كني اجتماعي منحرف مي شود.دراين فصل من يك مدل نظري راارائه مي دهم كه متغييرهايي رايكپارچه مي سازدكه تحقيق نشان مي داد وآنهاروي تمايل به وقت تلف كني اثرمي گذارند.براساس اين مدل نظري من پيشنهاداتي رابراي جلوگيري ازوقوع وقت تلف كني اجتماعي ارائه خواهم داد.
-تعيين كننده هاي وقت تلف كني اجتماعي
تلاشي كه درتيمهاصورت مي پذيردداراي انگيزه فردي مي باشدوتلاش ،توجه زيادروانشناسان اجتماعي وسازماني رادريافت مي كرد.يكي ازآزمايشهاي اوليه به اين پيامدمي پردازد.رينگل مان (1913)عملكربزرگسالان درحال كاربعنوان يك گروه روي يك تكليف طناب كشي راباعملكردبزرگسالان درحال كاربطورفردي مقايسه كردوبيان كردكه عملكرتنزل مي يافت چون اندازه گروه كاهش مي يافت
نتايج رينگل مان باشكاكيت دراجتماع علمي دريافت شدوبعنوان يك اثرتصنعي مختومه شدندكاهشهاي عملكردنتيجه كاهشهاي هماهنگي بين اعضاءگروه ونه كاهشهاي انگيزه بودنداستنر(1972).
تنهااينگهام(1974)نشان دادكه جزءانگيزشي كاهش عملكرديك پديده مهم وقابل تكثيردرخودش (جداازمشكل هماهنگي )بود.اين پديده وقت تلف كني اجتماعي ناميده شد.(لاتات ،ويليامزوهاركينز1979).
ازسال 1974مطالعات درباره وقت تلف كني اجتماعي بطورمنظم ظاهرشد.اغلب پژوهشهادراصل آزمايشي وروانشناسي اجتماعي مي باشندولي بعضي ازآنهادرزمينه هايي مثل كلاس درس ياتيمهاي ورزشي صورت پذيرفتند(كارائووويليامز).كارائووويليامز2001تنهاسه پژوهش رادرسازمانهاي تجارت انجام دادند.خواه مطالعات درمكانهاي ازمايشگاهي غيرسازماني ياسازماني انجام مي پذيرفتند،نتايج مشابهي ظاهرمي شد(كارائووويليامز2001).
ده سال قبل ،شفرد وكارائووويليامز1993بررسي مقاله هارادرباره تعيين كننده هاي وقت تلف كني اجتماعي نوشتند.مهمترين موردهردومقاله اين بودكه هدف آنهاقراردادن پژوهشهاي مخلف دريك چارچوب يكپارچه بود.درهردومقاله ،يك تئوري انگيزه معروف يكسان براي اين هدف (تئوري ارزش –انتظار،ورمز1964)استفاده شده بود.من ازاين تئوري يكسان بعنوان نقطه شروع دراين فصل استفاده خواهم كرد.درادامه ،من بحث خواهم كردكه تئوري ارزش –انتظاربه كامل شدن باديدگاههايي ازتئوري برابري آدامز(1965)نيازدارد.تئوري ورمزبراي تكاليف فردي توسعه يافت .درزمان استفاده براي تكاليف جمعي هيچ كس نمي توانست بدون ملاحظات مقايسه اجتماعي وورودي هاونتايج اعظاءگروه مختلف (براي درك كامل تعيين كننده هاي تلاشهاي فردي )كاركنند.تئوري برابري آدامزمي توانددراينجامفيدباشد.ازاين پس يك مدل نظري توسعه خواهديافت كه ديدگاههاي ازتئوري ارزش _انتظارراباديدگاههايي ازتئوري برابري تركيب مي كند.ولي درابتداتئوري ارزش –انتظاررابحث مي كنم
ارزش -انتظار
مطابق باتئوري ارزش انتظارورمز1964،انگيزه فردي به سه عامل بستگي دارد:الف انتظار،مثل انتظاري كه يك تلاش منجربه ايجاديك سطح معيين عملكردخواهدشدب –ابزار،تايك حدي كه يك سطح معيين عملكردمنجربه ايجاديك نتيجه خواهدشدج :ارزش ،تايك حدي كه نتجه باارزش مي باشد.كارائووويليامز(1993)يك تلاش مدل جمعي راباگسترش تئوري ورمز(1964)درباره انگيزه فردي روي تكاليف فردي براي تكاليف جمعي توسعه مي دهند.آنهابحث مي كنندكه ابزاربطوويژه براي تكاليف جمعي پيچيده ترازتكاليف فردي مي باشد.درتكاليف فردي ،ابزارتنهابوسيه رابطه دريافت شده بين عملكردفردي ونتيجه فردي تعيين شده است .درتكاليف جمعي ،ابراربه وسيله سه عامل تعيين شده است :الف رابطه دريافت شده بين عملكردفردي وعملكردگروهي ب:رابطه دريافت شده بين عملكردگروه ونتايج گروه ج:رابطه دريافت شده بين نتايج گروهي ونتايج فردي .درنتيجه ،كارروي تكاليف جمعي وابستگي هايي رابين نتايج وتلاشهاي فردي ايجادمي كند.
مطابق باكارائووويليامز(1993)،افرادبراي اعمال تلاش روي يك تكليف جمعي درصورتي مهياخواهندشدكه آنهااين تلاشهارابعنوان ابزاري براي كسب نتايج باارزش درنظرگيرند.چندين شرط بايدقبل ازاينكه افرادتلاششان رابعنوان ابزارفرض كنندتكميل شود.تلاش فردبايددرارتباط باعملكرفردباشد.عملكردفردي بايددرارتباط باعملكردگروه باشد.عملكردگروه بايدمنجربه ايجادنتيجه گروهي باارزش شوداين نتيجه گروهي باارزش بايددرارتباط بانتيجه فردي باارزش باشد.اگريك ياچندتاازاين رابطه هاارائه نشوند،يك عضوگروه اعمال تلاش ابزاري رافرض نخواهدكرد.روي يك وظيفه بسختي كارنخواهدكرد.بعلاوه ،اعضاءگروه درصورتي سخت كارنخواهندكردگه آنهابراي نتايج ارزش قائل نشوند،خواه اين نتايج درارتباط باتلاش فردي باشد.نتايج باارش مي توانديك طبيعت محسوس مثل پاداشهاي مالي يانامحسوس مثل شوخي ،رضايتمندي واحساسات عزت نفس يااحساسات تعلق به يك گروه باشند.
كارائووويليامز1993پيشبيني مي كنندكه چون نتايج فردي ارتباط كمي باتلاش فردي روي وظايف جمعي دارند،افرادعمومابه وقت تلف كردن روي وظايف جمعي تمايل خواهندداشت .براساس تحليل تعدادزيادي پژوهش كارائووويليامزنتيجه گيري مي كنندكه اين فرضيه حمايت شده است .درمقايسه باوظايف جمعي ،افرادتمايل به كاهش دادن اثراتشان روي تكاليف جمعي دارند.يك دامنه اي كه افرادوقت تلف مي كننداغلب بزرگ نمي باشدولي اثرش ثابت مي باشد.
اين حقيقت كه دامنه اي كه افرادوقت تلف مي كننداغلب بزرگ نمي باشدبه اين امراشاره نمي كندكه اين يك مشكل بي اهميت مي باشد.بطوراشكارااين پديده بطورثابت روي وظايف جمعي بوقوع مي پيوندد.فرض كنيدكه دراغلب تيمهادرسازمانها،كاهشهاي 10%اي تلاش بوقوع مي پيوندد،پس اين پديده درهرتيم شايددريك حدمحدودمي شود،ولي درهمه تيمها،اين شايديك ضررقابل ملاحظه رابراي يك سازمان شكل دهد.
كارائووويليامزبراساس تحليلشان متغييرهايي راليست مي كنندكه روي وقت تلف كني اجتماعي اثرمي گذارند.اين متغييرهاروي وقت تلف كني اجتماعي اثرمي گذارندچون آنهاروي ابزاردريافت شده ياارزش نتيجه اثزمي گذارند.كارائووويليامزاين راباجزئيات شرح نمي دهند.انتظاري كه تلاش فردي منجربه ايجادعملكردفردي مي شوديك شرطپيش زمينه درمدل كارائووويليامزمي باشد.اگريك چنين انتظار وجودندارد،افرادهيچ تلاشي رااعمال نمي كنند،خواه آنهاروي يك تكليف فردي ياروي يك تكليف جمعي كاركنند.من درزيرنقش مكانيزمهاي ميانجي ابزاروارزش نتيجه رابيشترتوضيح خواهم داد،فرضيه هاي ويژه رادراين موردفرموله خواهم كردكه كدام متغييرروي كدام مكانيزم ميانجي اثرمي گذارد.بعدازاينكه كارائووويليامزتحليلشان رادرسال 1993براي به روزكردن بررسيشان نوشتند،من مرجعهاي انتخاب شده رادرجاي مناسب اضافه خواهم كر.
_پتانسيل ارزيابي
افرادتمايل به وقت تلف كني كم درزماني دارندكه كمكهايشان مي توانندارزيابي شوند.وقتي كمك فردي يك عضوگروه نمي تواندازكمكهاي ديگران متمايزشود،ودرنتيجه نمي توانندشناسايي وارزيابي شوند،اعضاءگروه مي تواننددريك تيم مخفي شوند.يك مثال ازپتانسيل ارزيابي كم يك گروه ازمهندسان سرويس مسئول سرويس ماشينهاي كپي براي يك گروه ازمشتريان مي باشد.وقتي يك ماشين كپي به تعميرنيازدارد،هرمهندس سرويس مي تواندحداقل تلاشي رابراي انجام وظيفه اش ارائه دهد(با رهاسازي كارتعميربزرگ براي مهندسي سرويس ديگردرزمان بعدي ).سطح تلاش هرمهندس سرويس دريك تكليف نمي تواندشناسائي وارزيابي شود.اين يك فرصت رابراي سرزنش ديگران درصورتي ايجادمي كندكه كارهابه اشتباه انجام شوند،وتنبيه كمترمحتمل مي باشدونتايج باوجودعدم كمك يك نفربدست خواهدآمد.وقتي كه كمك هاي اعضاءگروه قابل شناسائي وارزيابي نمي باشد،تمايل به وقت تلف كني افزايش مي يابدچون ابزاري بودن كمكهارا،كاهش مي دهد.آن بدين معناست كه افزايش پتانسيل ارزيابي تمايل به وقت تلف كني راكاهش خواهدداد،چون آن ابزاري بودن راافزايش مي دهد.دروسكات و ولف (1999)44گروه دانشجوي دوره ليسانس خودمديريتي و36گروه دانشجوي MBAخودمديريتي رابااستفاده ازطراحي مجموعه زمان موردمطالعه قراردادند،آنهاتلاش ارزيابيهاي همسان رادروقت تلف كني اجتماعي برسي كردند.آنهادرمي يابندكه ارزيابيهاي همسان يك اثرمثبت داشتند.اثرمثبت به نسبت بازخوردمثبت ومنفي وابسته نبود.
پتاسيا ارزيابي افزايش يافته شايدمنجربه افزايش ارزش نتيجه شود.مردم عموماآنرازماني خوشايندمي يابندكه آنهاقادربه ارزيابي كردن عملكردشان ومشاهده اين امرمي باشندكه آنهابخوبي كارمي كردند.
كارخوب في نفسه يك پاداش مي باشدجون آن احساسات عزت نفس راافزايش مي دهد.بعضي وظايف براي ارزيابي بهترازوظايف ديگرمي باشند.همنينگسن ،كروزوميلر(2000)بحث كردندكه تكاليف جمعي يك پتانسيل رابراي ارزيابي درزماني افزايش مي دهندكه يك پاسخ درست وجوددارد.ازطرف ديگر،يك وظيفه قضاوتي مثل تصميم گيري هيات منصفه يك استانداردخارجي معقول نداردكه تصميمات مي توانندارزيابي شوند.همنينگسن ،كروزوميلر(2000)وقت تلف كني بيشتررادروظايف قضاوتي نسبت به وظايف عقلي پيش بيني .پيداكردند.
_ارزش تكليف (وظيفه )
اعضاءگروه تمايل كم به وقت تلف كني درزماني دارندكه ارزش وظيفه افزايش مي يابد(پتي ،كامسوپووكاسمر1985).آن به اين امراشاره مي كندكه انگيزه ذاتي وظيفه تمايل به وقت كشي راكاهش مي دهد.اعضاءيك تيم پروژه تحقيق وتوسعه درحال كارروي يك مساله جالب (براي مثال )تمايل كمي به وقت كشي نسبت به اعضاءتيم تايپيست هاي اطلاعات درحال كاردريك توده ورديهاي اطلاعات خواهندداشت ،چون اولين وظيفه بطورذاتي انگيزه بيشترنسبت به دومين وظيفه مي باشد.برحسب تئوري ارزش _انتظار،ارزش بالاي وظيفه منجربه ارزش بالاي نتيجه مي شودواجراي يك تكليف درخودش يك نتيجه باارزش مي باشد.براي مثال جورج (1992)درمطالعه زمينه اي دريافت كه حدي كه فروشندههابطورزاتي درتكليف شان درگيربودن درارتباط منفي باوقت تلف كني اجتماعي بود.هوكسما-ون اوردن ،گايلاردوبونك (1998) شركت كنندههاي دانشجوداشتندكه روي چندين تكليف براي 20ساعت بدون خواب دردوآزمايش كارمي كردندئدريافتندكه خستگي وقت تلف كني اجتماعي راافزايش مي داد.كارروي تكاليف ناخوشايندترمي شودچون خستگي افزايش مي يابدبنابراين انگيزاه ذاتي تكليف كاهش مي يابد.انگيزه تكليف شايدبراي اعضاءگروه گروه فرق داشته باشد.اسميت (2001)دريافت كه افرادداراي يك نيازبالابراي ادراك ،احتمالادرتكاليف ادراكي كمترازافرادبدون نيازبه ادراك وقت تلف مي كنندچون افرادبانيازبالابراي ادراك داراي انگيزه ذاتي بالاتردرزماني مي باشندكه يك تكليف بطورادراكي پرتلاش مي باشد.
-ارزش گروه
افرادزماني به وقت تلف كني كم تمايل دارندكه ارزش گروه افزايش مي يابد(هاردي ولاتان 1988).آن بدين مفهوم مي باشدكه انسجام بالاي گروه ياهويت قدرتمندگروه مي تواندوقت تلف كني اجتماعي راكاهش مي دهد.يك تيم شامل اعضائگروه كه همديگررامي شناختندوارزشهاي مشابه داشتند،مجبوربه پرداختن كمتربه مشكلات وقت تلف كني اجتماعي نسبت به يك تيم شامل افرادكاملاغريبه خواهندداشت .اثرارزش گروه دريك مطالعه بااستفاده از59گروه دوعضوي با بحث درباره يك پيامدبحث انگيز(كارائووهارت 1998)ودرآزمايش بااستفاده ازايده گسترش تكليف (كارائووويليامز1997)بدست آمد. وقتي اعضاءگروه خواهان ادامه عضويت گروهشان مي باشندياوقتي وقتي هويت اجتماعيشان به يك دامنه بزرگ براي عضويت يك گروه بستگي دارد،آنهاوقت كمي راتلف خواهندكرد.برحسب تئوري ارزش –انتظار،ارزش بالاي گروه منجربه ايجادارزش بالاي نتيجه دريافت شده مي شود:كمك به گروه درخودش يك نتيجه باارزش مي باشد.
-حشو
باحشوبيشتركمك يك نفر،يك نفربيشتربه وقت تلف كني مستعدخواهدبود(هاركنيزوپتي 1982).آن بدين مفهوم مي باشدكه داشتن يك كمك منحصربفردبراي ارائه به يك گروه تمايل به وقت تلف كني راكاهش مي دهد.درتيم هاچندانتظامي ،جائيكه همه اعضاءگروه مجبوربه ارائه يك كمك انتظامي ويژه مي باشد،حشويك مشكل كم نسبت به گروههاي تك انتظامي درجائي خواهدبودكه همه اعضاءگروه مجبوربه ارائه نوع يكسان كمك مي باشند.وقتي اعضاءگروه تبادل پذيرمي باشندوافرادديگرمي توانندبه آساني كمكشان راارائه دهند،اعضاءگروه تمايل بيشتري به كاهش تلاشهايشان خواهندداشت .بخش بالاي اين پديده اين مي باشدكه اگرفردي نمي تواندارائه كمك يك نفررابه خوبي انتظارداشته باشد،اعضاءگروه تمايل به وقت كشي اجتماعي نخواهندداشت وشايدعدم كمك ديگران راجبران كنند.كارائووويليامز(1997،آزمايش دوم )دريافتندكه افرادداراي توانايي كم همكار تمايل به قرارگيري درجبران اجتماعي داشتند.پلاكس وهيگينز(2000)اخيرامدرك بيشتري رابراي اين پديده دريك مجموعه حاوي 4آزمايش بدست آوردند.درهريك ازچارآزمايش ،شركت كنندگان درزماني به بدترين شكل كاري مي كردندكه يك تناسب خوب بين نقاط قوت همتايشان ونيازمنديهاي تكليف وجودداشت .تايك حدكمتر،مداركي براي يك اثرمخالف بدست آمدكه شركت كنندگان زماني بهتركارمي كردندكه يك اثبات متناسب بين نقاط قوت شريكشان ونيازمنديهاي تكليف بامهياسازي مدركي براي جبران اجتماعي وجودداشت .
حشودريافت شده شايدبه نوع تكليف وبه نوع فردبستگي داشته باشد.هرتل ،كرومس (2000)اعضاءتيم باظرفيتهاي مختلف داشتند.آنهادريافتندكه افزايش هاي انگيزه تحت تقاضاي عطفي ولي نه تحت تقاضاي جمع پذيربوقوع مي پيوستندوپيشنهادمي كردندكه اين بعلت اين حقيقت بودكه تلاش زياددريك تكليف عطفي ابزاري ترنسبت به تكليف جمع پذيردرك شده بود.هوگوت ،كاربونيرومونتلي (1999)دريافتندكه افرادي كه داراي احساسات خوديگانگي بالامي باشندزماني بيشتردروقت تلف كني اجتماعي قرارمي گرفتندكه آنهاروي يك تكليف آسان كارمي كردندودريك تكليف درگيرسختركارمي كردند.
افرادداراي خويگانگي بالامعتقدمي باشندكه همكارانشان توانائي كمي برايس كمك دريك تكليف درگيردارندوبنابراين معتقدمي باشندكه كمكشان ضروري مي باشد.حالت معكوس زماني درست مي باشدكه يك تكليف آسان مي باشد(كاربونير1998).برحسب تئوري ارزش –انتظارحشوكمك فردي منجربه درك ابزاري كم مي شود،درحاليكه يگانگي كمك فردمنجربه دريافت بالاي ابزاري بودن مي شودوآن روي اين امراثرمي گذاردكه چقدرتلاش بايدتوسعه يابد.
-اندازه گروه
تمايل به وقت تلف كني درگروههاي كوچك كمترازگروههاي بزرگ مي باشد(لاتان ،ويليامز،هاركنيز1979وپتي 1977).اين اثردوباره دريك مطالعه اخيرنشان دادكه آياوقت تلف كني اجتماعي دريك تكليف آموزسي مشاركتي دردانشجويان روانشناسي سال اولي (بامقايسه گروههاي 3و8دانشجوئي )بوقوع پيوست (نورس ،لينلي وهارگريوز2000).بنابراين محمودنگهداشتن اندازه گروه مي تواندوقت تلف كني اجتماعي راكاهش دهد.برحسب تئوري ارزش –انتظار،اندازه كوچكترگروه منجربه دريافت بالاترابزاري بودن مي شود:شانس هدراين زمينه كاهش مي يابندكه يك نتيجه باارزش مي تواندبدون كمكهاي شخصي يك نفربدست آيد.
-جهت يابي جمعي
كارائووويليامز(1993)بيان مي كنندكه زنان درمقايسه بامردان تمايل كمي به وقت تلف كني دارند.كارائووويليامز(1993)نيزبيان مي كنندكه فرهنگهاي آسيايي درمقايسه بافرهنگهاي غربي بطورجمعي ترجهت يابي شده اند.آن بدين مفهوم مي باشدكه تحريك جهت يابي اجتماعي مي تواندوقت تلف كني اجتماعي راكاهش دهد.اخيرا،دافي شاو(2000)اثرات حسادت رادر143گروه دريك دوره 16هفته اي نوردتحقيق قراردادند.وقوع سطوح بالاي حسادت درگروههامي تواندبعنوان يك نشانه فقدان جهت يابي جمعي مشاهده شود.اين مطالعه دريافت كه حسادت بيشتروقت تلف كني اجتماعي راافزايش مي دادوتوانايي گروه ،انسجام گروه وعملكردگروه راكاهش مي داد.برحسب تئوري ارزش –انتظاريك جهت يابي اجتماعي منجربه ايجادارزش نتيجه بالاترمي شود:كمك به گروه درخودش بعنوان باارزش موردتوجه قرارگرفته است .
-انتظارات راجع به ديگران
افرادزماني كمتربه وقت تلف كني تمايل دارندكه آنهاازاعضاءديگرگروه عمل 0بدراانتظاردارند(جكسون وهاركينز1985ذكروبرون 1981،ويليامزوكارائو1991).آن بدين مفهوم مي باشدكه اعضاءگروه زماني كمتروقت تلف خواهندكردكه آنهامعتقدباشندكه اعضاءديگرگروه بطورناكافي (براي مثال بخاطرتلاش كم )كمك خواهندكرد.ويليامزوكارائو.(1991)انتظارات شركت كنندگان رادرباره همارانشان بطورمستقيم اداره كردند.آنهادريافتندكه شركت كنندگان داراي همكاراني كم اطلاع مي دادندآنهامي توانستندسخت كاركنندبطوراجتماعي وقت تلف مي كردند.شركت كنندگان داراي همكاراني كم اطلاع مي دادندآنهانمي توانستدسخت كاركنندبطوزاجتماعي جبران كنند.هارت ،بريدجت وكارائو(2001)اثرتوانايي همكاررابرسي كردندوتلاش همكارراانتظارداشتند.وقتي تلاش همكارپائين درنظرگرفته مي شد،شركت كنندهابطوراجتماعي زماني آنراجبران ميكردندكه آنهامعتقدبودندكه يك همكارتوانائي كمي داشت .برحسب تئوري ارزش –انتظار،انتظارات پائين درباره عملكردديگران منجربه درك بالاي ابزاري بودن مي شوند:كمك يك نفربراي بدست آوردن يك نتيجه باارزش ضروري مي باشد.
-وابستگي بين عملكردگروهي وفردي
وابستگي بين عملكردگروهي وفردي يك متغيرليست شده درتحليل ويليامزوكارائو(1993)نمي باشد،اگرچه آن يك متغييرمهم درمدل تلاش جمعيشان مي باشد.شبردوتيلور(1991،آزمايش 1)بطوزمستقيم اين وابستگي رااداره كردوبه آن براي اثرگذاري روي درك ابزاري بودن معتقدبود.به شركت كنندگان مي گفتندكه ده درصدتاپ گروههاي درحال كاردريك تكليف طوفاني مغزمي توانستنديك جايزه رادريافت كنند.شركت كنندگان درگروههايي كه معتقدبودندكه گروهشان مي توانست درده درصدتاپ قرارگيرد(ابزاري بودن بالاتلاش بيشتري رانسبت به شركت كنندگان ديگراعتقادكم به ابزاري بودن )اعمال مي كردند0
تصويز901نمايش شماتيك تعيين كنندهاوقت تلف كني اجتماعي ومتغييرهاي ميانجيشان
-وابستگي بين عملكردگروهي ونتيجه گروه :
وابستگي بين عملكرگروهي ونتيجه گروه يك متغييرليست شده درتحليل ويليامزوكارائونمي باشند،اگرچه آن يك متغييرمهم درمدل تلاش جمعيشان مي باشد.شپردوتيلور(1991آزمايش 2)بطورمستقيم اين وابستگي رااداره مي كردندوبه اثرگذاري آن روي درك ابزاري بودن معتقدبودند.نيمي ازشركت كنندگان درحال كارروي يك تكليف طوفان مغزمعتقدبودندكه گروهشان 70%شانس پيروزي جايزه راداشت ونصف ديگرمي گفتندكه گروهشان 1به 2000شانس پيروزي جايزه راداشت .شركت كنندگان درگروههايي كه معتقدبودندكه شانسهابراي پيروزي جايزه بالابودن (ابزاري بودن بالا)تلاش بيشتري رانسبت به شركت كنندگان ديگر(ابزاري بودن پائين )اعمال مي كردند.بنابراين اين احتمال كه عملكردجمعي خوب پاداش داده خواهدشدوقت تلف كني اجتماعي راكاهش خواهدداد.
تصوير901متغييرهايي راارائه مي دهدكه تحقيق روي وقت تلف كني اجتماعي ،روابطفرضيه پردازي شده بامتغييرهاي ميانجي ابزاري بودن وارزش نتيجه اثرمي گذاشت .اندازه گروه ،حشو،وابستگي عملكردگروه –فردووابستگي نتيجه –عملكردگروه باداشتن اثرروي ابزاري بودن يك كمك درنتيجه وقت تلف كني اجتماعي فرضيه پردازي شده اند.پتانسيل ارزيابي باداشتن اثرروي وقت تلف كني اجتماعي ازطريق ارزش نتيجه وابزاري بودن فرضيه پردازي شده است .
-برابري
من به توسعه دادن يكي ازمتغييرهايي علاقمندبودم كه درپاراگراف قبلي ليست كردم :انتظارات ازديگران .مطابق باكارائووويليامز(1993)،انتظارات بالاي ديگران منجربه ايجادوقت تلف كني اجتماعي بيشتر(نسبت به انتظارات كم )مي شوند.من استدلال كردم كه اين بعلت اين حقيقت بودكه انتظارات كم ديگران منجربه درك ابزاري بودن بالاي كمك يكنفرمي شوندمن دوست داشتم اضافه كنم كه انتظارات از ديگران شايدروي ارزش نتيجه نيزاثربگذارند،اگرچه ارزش نتيجه دريك حس متفاوت نسبت به كارائووويليامز(1993)شپرد(1993)ووروم (1964)استفاده شده بود.
ارزش درك شده يك نتيجه نه تنهابه سطح مطلق نتيجه بلكه به نقطه مرجعي كه نتيجه مقايسه شده است وابسته مي باشد.مطابق باتيبائوت وكلي (1959)،نتايج بامقايسه آنهابايك سطح مقايسه (يك نقطه خنثي روي مقياس نتايج ممكن )ارزيابي شده اند.سطح مقايسه بين چيزهاي ديگربه شناخت يك نفرازنتايج ديگران بستگي دارد.مردم نتابجشان رابانتايج ديگران مقايسه مي كنندواين تعيين مي كندكه آيانتايجشان بطورمثبت يامنفي ارزيابي مي شده اند.شانسمان براي مقايسه ديگران اغلب روي شباهت وتضادپايه ريزي شده است :مابه مقايسه خودمان باديگران تمايل داريم كه مشابه بامايابطورفيزيكي نزديك به مامي باشند(فستنيگر1954).نكته اين است كه اعضاءتيم نه تنهاارزش نتايجشان رادريك حس مطلق ،بلكه بطورنسبي ارزيابي مي كنند.اعضاءتيم به اين امرمي پردازندكه چگونه نتايج شحفيشان بانتايج اعضاءتيم همراه مربوط مي شوند.
آدامز(1965)ووالستروبرسجيد(1978)بطورويژه پيش بيني مي كنندكه مردم براي برابري تلاش مي كنند.نسبت وروديهاونتايجشان بانسبت ورودي ونتايج ديگران مي بايست برابرباشد.اصل برابري بطوركامل درمدل وروم(1964)وجودندارد.اين باتوجه به اين امرقابل درك مي باشدكه مدل وروم (1964)براي انگيزه فردي روي تكاليف فردي ونه تكاليف جمعي فرموله شده بود.مقايسه اجتماعيرهاشده است .بهرحال وقتي مدل وروم (1964)براي تكاليف جمعي استفاده شده است ،ملاحظات مقايسه اجتماعي وروديهاونتايج نمي توانندبدون توجه به درك كامل تعيين كنندگان تلاش فردي رهاشوند.
دريك تكليف جمعي ،اعضاءگروه باهمديگربراي ارائه عملكردگروه كاري كنندواعضاءگروه به همديگرنگاه خواهندكردوازاين امرتعجب خواهندكردكه چقدرهرعضوگروه كمك مي كنند.اگرهمه اعضاءگروه بطوريكسان ازعملكردگروه سودببرند،پس يكي شايدبراساس تئوري برابري پيش بيني كندكه اعضاءگروه اين امررا منصفانه درنظرخواهند گرفت، كه همه اعضا گروه به طور يكسان كمك مي كنند. يك موقعيتي كه كمكها در آن غير يكسان مي باشند.(در حالي كه نتايج به طور يكسان تقسيم شده اند)به عنوان غير منصفانه مورد توجه قرار خواهد گرفت.مطابق با تئوري برابري ،مردم به وسيله عدم برابري مضطرب شده اند وآنها تمايل به جلوگيري از وقوع ان يا در جستجوي توزيع مجدد آن بعد از وقوع خواهند داشت (گرينبرگ1988،روت ومسيك1995،تيلر و اسميت1998).
كر(1983)يكي از اولين افرادي بود كه به اهميت برابري در تكاليف جمعي اشاره كرد.با پيروي از اوربل وداوز(1981)،او دو مكانيزم را متمايز كرد كه روي اساس كاهش انگيزه براي مشاركت در تكاليف جمعي قرار مي گيرند.اولين مكانيزم ،مكانيزم سوار آزاد مي باشد . طرفداران اين مكانيزم براي اتخاذ اين مزيت از اين حقيقت تلاش مي كنند كه مشاركت هاي ديگران شايد براي ارائه عملكرد مورد نياز كافي باشند. وبنابراين تلاش هايشان به صورت حشو فرض شده ومنع شده اند . آنها از مشاركت هاي ديگران بدون مشاركت خودشان سود مي برند.دومين مكانيزم مكانيزم مكنده مي باشد . طرفداران اين مكانيزم اعضا گروه مي باشند ،كه همه يا اغلب كار راانجام مي دهندوبيش از افرادي كه كار نمي كننديا كم كاري مي كنند سود نمي برند.مكانيزم مكنده به اين پديده برمي گردد كه مردم تلاشهايشان را كاهش مي دهندچون آنها خواهان مكنده شدن نمي باشند.
هردو مكانيزم :سوار آزاد ،ومكنده (مطابق با كر 1983)منجر به كاهش انگيزه در اعضا گروه براي كمك به گروه مي شوند.مكانيزم سوار آزاد،منجر به كاهش انگيزه مي شود چون اعضا گروه مشاركتشان را به عنوان حشو دريافت مي كنند.اين مطابق با تئوري ورم(1964)مي باشد كه او به درك ابزاري بودن مشاركت ها مي پردازد.كر(1983)اشاره مي كند كه اگر همه اعضا گروه يكسان فكر كنند،عملكرد مورد نياز گروه به دست نخواهد آمد.در اين مورد،كار روي يك تكليف جمعي داراي مشخصه هاي يك مساله غامض اجتماعي مي باشد:براي هر عضو گروه،عدم مشاركت منطقي تر از مشاركت مي باشدو به هرحال اگر همه اعضا گروه تمرد كنند ،آنها همه در وضع بدتر نسبت به مشاركت همه اعضا قرار مي گيرند.(اين مورد در باكس 901يك مثال روشن مي باشد).
مكانيزم مكنده نيز منجر به كاهش انگيزه براي مشاركت مي شود.مردم تمايلي به مكنده شدن ندارند.مطابق با كر(1983)،هنجار برابري متداولترين هنجار پذيرفته شده براي رفتاردر گروه هاي كار مي باشد.هنجار برابرينقش مكنده را مشكل ساز مي سازد. اگر نتايج به طور يكسان تقسيم شده اند ، چرا يك عضو گروه مي بايست تلاش بيشتري را نسبت به اعضا ديگر گروه صورت دهد؟
هنجار برابري نقش سوار آزاد را نيز مشكل ساز مي سازد. اگر نتايج به طور يكسان تقسيم شده اند،چرا يك عضو گروه مي بايست تلاش كمتري را نسبت به اعضا ديگر گروه صورت دهد؟تحقيق نشان داد كه مردم زماني به نا برابري ها حساس ترمي باشند كه آنها در حال زيان ديدن باشند (والستر و برسچيد1978). بنابراين مردم از مكنده شدن بيشترتنفر دارند.هر دو مكانيزم مي تواند در تكاليف جمعي فعال باشند و هر دوي اها منجر به ايجاد كاهش ها در انگيزه و عملكرد خواهند شد.
براي انتظارات درباره عملكرد ديگران ،چه چيزي متناسب مي باشد ؟مطابق با كارائووويليامز (1993)، اعضا گروه به افزايش دادن تلاش در زماني تمايل دارند كه آنها عملكرد بد را از طرف ديگران انتظار دارند. اين نتيجه با توجه به پيش بيني بر اساس مكانيزم مكنده مي باشد.بر اساس مكانيزم مكنده،نتيجه معكوس حفظ مي شود : اعضا گروه تمايل به كاهش تلاش در زماني دارند كه آنها عملكرد بد را از طرف ديگران انتظار دارند.
اين يافته هاي متناقض عملكرد مورد انتظار از طرف ديگران مي تواند زماني شرح داده شوند كه مشروعيت عملكرد بد مورد توجه قرار گرفته است.بعضي شرايط شايد توجيه كنند كه بعضي اعضا گروه بيشتر از ديگران در عملكرد گروهي مشاركت مي كنند (0براي مثال تفاوت در توانايي).اعضا گروه داراي توانايي بالا مجبور به انجام تلاش كمتر نسبت به اعضا كم تواناي گروه مي باشند .چون اعضا داراي توانايي بالاي گروه به انجام تلاش كمتر براي عملكرد يكسان نياز دارند،اين امر شايد توجيه پذير باشد كه اين اعضا گروه بهتر از اعضا كم تواناي گروه كار مي كنند .تحت اين شرايط،انتظار عملكرد كم(پايين)ديگران شايد منجر به افزايش عملكرد شخصي يك نفر شود. اين استدلال حفظ مي شود كه آن به وسيله كروبروم(1981)نشان داده شد.
شرط ديگر كه شايد اين امر را قانوني كند كه بعضي از اعضا گروه بهتر از اعضا ديگر كار مي كنند مي تواند اين حقيقت باشد كه اعضا گروه در ارزش نتيجه دريافت شده فرق دارند.براي مثال،بعضي اعضا گروه شايد يك تكليف را بيشتردوست داشته باشند.كار روي يك وظيفه مطلوب في نفسه يك ارزش نتيجه مثبت مي باشد.چون اين اعضا گروه داراي نتايج بيشتر نسبت به اعضا ديگر گروه (كه اين وظيفه را دوست ندارند)مي باشند،اين امر قابل توجيه مي باشدكه آنها بهتر كار مي كنند .با پرداختن به آن در اين روش همه متغير هاي اثر گذار روي ارزش نتيجه دريافت شده(تصوير 901 را مشاهده كنيد)مي توانند قضاوت برابري را تغيير دهند.
اگر مشروعيت براي اختلاف در مشاركت هاي بين اعضا گروه وجود ندارد ،اعضا گروه براي مكنده شدن با كاهش مشاركت هايشان اجتناب خواهند كرد.در آن مورد،انتظارات كم(پايين)درباره عملكرد ديگران شايد منجر به كاهش عملكردشان شوند،به طوري كه مشاركت هاي اعضا ديگر گروه تركيب شده اندو اين موقعيت مناسب مي باشد.
تصوير 902نمايش شماتيك اثرانتظاردرباره عملكرد ديگران روي اتلاف وقت اجتماعي
يكي شايد فرض كند اعضا گروه داراي توجيه هايي درباره تناسب خروجي ها و ورودي ها ي هر عضوگروه مي باشند. عدم تناسب دريافت شده روي تمايل به اتلاف وقت اثر خواهد گذاشت.اگر اعضا گروه عملكرد بد را انتظار داشته اند.پس اين موقعيت نا مناسب مي باشد.تحت اين شرايط ،اعضا گروه براي كاهش بي تناسبي با كاهش عملكردشان و هماهنگ كردن آن با اعضا ديگر گروه تلاش خواهند كرد.
تصوير 902اين استدلال را به طور شماتيك نشان مي دهد.
تصوير 902نشان مي دهد كه انتظارات درباره عملكرد ديگران روي تمايل به اتلاف وقت اثر مي گذارند.(ازيك طرف از طريق برابري و از طرف ديگر از طريق ابزاري بودن دريافت شده). بارهرمسيربه مشروعيت دريافت شده سطح عملكرد سرمايه گذاري شده به وسيله هر عضو گروه بستگي دارد.قضاوت هاي برابري درباره سطح عملكرد سرمايه گذاري شده به وسيله هر عضو گروهتوسط ارزش نتيجه دريافت شده براي هر عضو متاثر شده اند.
ويلك،روت وون كنيپنبرگ(2000)مداركي را براي اهميت احساسات مناسب درباره اتلاف وقت اجتماعي در گروهها مهيا مي كنند.آنها يك مطالعه زمينه را بين 127عضو تيم هاي نيمه خودمختار انجام دادند و دريافتندكه تفاوتهاي عملكرد بين اعضا تيم منجر به افزايش احساسات بي تناسبي مي شوند. آنها همچنين مدركي را براي فرضيه مشروعيتمان پيدا كردند.وفرض كردند كه مكنده ها مي توانستند تناسب كمتر را در زماني احساس كنند كه آنها پاداش زياد را براي تلاشهايشان احساس مي كردند.به طور ويژه،پاداش هاي اجتماعي زياد و پاداش هاي مالي زياد رابطه بين اختلافات عملكرد و بي تناسبي احساسات را براي مكنده ها تعذيل مي كردند.
هارت،بريدجت وكارائو(20019نيز چند مدرك را براي فرضيه مشروعيتمان مهيا مي كنند.آنها اثرات مشترك تلاشهاي مورد انتظار همكار وتوانايي همكار را بررسي مي كردند.انها دريافتند كه اعضا گروه ،كه تلاش كم همكار را انتظار داشتند،به طور اجتماعي زماني وقت تلف مي كردند كه آنها معتقد بودند كه همكارشان توانايي بالا داشت و به طور اجتماعي زماني جبران مي كردند كه آنها معتقد بودند كه همكارشان توانايي كم داشت .يك مكنده شدن به طور آشكارا با يك همكار كم توان (نسبت به يك همكار با توان بالا)كمتر مشكل ساز مي باشد.
روت گوادين وليمايم(1996)نشان دادند كه هماهنگي (تركيب)اجتماعي شايد در گروهها به وقوع بپيوندد دانشجويان دوره ليسانس مدرسه تجارت در طوفان فكرالكترونيكي شركت كردند.در يكي از شزايط آزمايششان ،نظريه هاي ايجاد شده به وسيله اعضا گروه در يك پرده عمومي ظاهر شدند.در آن وضعيت،هماهنگي اجتماعي به وقوع پيوست(اعضا گروه سطح تلاششان را براي آن گروه توجيه مي كردند).همه اين پژوهشها تثبيت مقدماتي را براي اين استدلالمانمهيا مي كنند كه برابري يك نقش را در گروههاي در حال كار روي تكاليف جمعي باز مي كنند.
-راه حلها
بر اساس يك مدل توسعه يافته در پاراگرافهاي قبلي،هدايت سيستمي اصلاحات ممكن عليه اتلاف وقت اجتماعي ممكن مي باشد. مكانيزم هاي تعديل كننده ابزاري بودن،ارزش نتيجه و برابري مي توانند به تنهايي يا به صورت تركيبي براي كاهش دادن اتلاف وقت اجتماعي استفاده شوند.
-ارزش نتيجه
وقتي كه مشاركتها پاداش داده نشده اند ،ارزش نتيجه كم (پايين) مي باشد و تمايل به مشاركت كاهش مي يابد اين يك راه حل آشكار را پيشنهاد مي كند:پاداش مشاركت را ايجاد كنيد.شپرد(1993)چهار نوع پاداش را ممتاز مي كند:پاداش هاي فردي بيروني،پاداش هاي فردي داخلي،پاداش هاي جمعي بيروني وپاداش هاي جمعي دروني.
سازمانها مي توانستند به هر عضو گروه به طور فردي پاداش دهند.پاداش هاي فردي بيروني مي توانند مالي يا به طور طبيعي اجتماعي باشند.براي پاداش دادن به اعضا گروه به طور فردي ،ايجاد مشاركت هاي فرديشان (به طور قابل شناسايي و قابل ارزيابي)ضروري مي باشد.مشاركت هر فرد در ارتباط با پاداش اجتماعي يا مالي بيروني (مثل تمجيد كردن)مي باشد.
پاداش هاي فردي دروني زماني وجود دارند كه يك نفر درباره پاداش هاي شايسته براي انجام دادن يك تكليف قضاوت مي كند. براي مثال مطابق با شپرد(1993)،اين يك قضيه در زماني مي باشد كه افراد داراي يك استانداردو هنجار روشن مي باشندكه آنها مي توانند عملكردشان را ارزيابي كنندو عملكرد استاندارد را روي يك تكليف در خودش با ارزش يابند.بنابراين سازمانها مي توانستند اهداف عملكرد ويژه را فرموله كنند. پاداش هاي دروني فردي زماني وجود دارند كه اعضا گروه يك تكليف را به طور ذاتي سودمند مي يابند.سازمانها مي توانستند براي ايجاد تكاليف بامفهوم يا خوشايند براي كارگرانشان تلاش كنند.
سازمانها مي توانستند به اعضا گروه به طور جمعي پاداش دهند. پاداش هاي بيروني جمعي مي توانستند از يك شكل پاداش باشند. جايزه دهي مشاركت هاي فردي پيش فرض مي كند كه مشاركت هاي فردي مي توانند شناسايي و ارزيابي شوند.در زندگي واقعي،اين اغلب مشكل(در صورت غير ممكن نبوده)خواهد بود. پاداش هاي جمعي يك راه حل متناوب مي باشند. كارائو وويليامز(1993)اين امر را حفظ مي كنند كه پاداش هاي بيروني جمعي فقط زماني موثر خواهند بود كه يك رابطه مستقيم بين پاداش دريافت شده به طور جمعي وپاداش دريافت شده به طور فردي وجود دارد.
مطابق با شپرد(1993)،يك شكل نهايي پاداش وجود دارد:پاداش هاي دروني جمعي افتخار گروه مي باشند.اين يك مورد در گروههاي منسجم خواهد بود.وقتي گروهها منسجم مي باشند ، افراد به موفقيت گروهشان به عنوان موفقيتشان ارزش مي دهند و اين به طور ذاتي قابل پاداش دهي مي باشد.آن بدين مفهوم مي باشد كه سازمانها مي توانستند براي افزايش دادن انسجام گروه براي كاهش دادن تمايل به وقت تلف كني تلاش كنند. كارائو،ماركوس وويليامز(2000)پيشنهاد مي كنند كه بعضي عوامل فردي شايد در اينجا مناسب باشد.داشتن تيمهاي در بر گيرنده اعضا با اين مشخصه مي بايست وقت تلف كني اجتماعي را كاهش دهند.
-ابزار سازي
ابزار سازي به رابطه بين عملكرد وكسب يك نتيجه با ارزش برمي گردد.ايجاد مشاركت هاي افراد مي تواند اين رابطه را تقويت كند. وقتي مشاركت هاي اجتماعي حتمي باشند ،آنها بايد كار انجام دهند،بنابراين نتيجه باارزش نمي تواند به دست آيد.مطابق با شپرد(1993)،سه روش براي متقاعد كردن اعضا تيموجود دارندكه مشاركت هايشان براي عملكرد جمعي كافي،ضروري مي باشند.
وقتي مشاركت مشكل مي باشد، افراد شايد متقاعد شوند كه يك وظيفه پيچيده يا مشكل مي باشد به طوري كه اين امر غير محتمل مي باشدكه اعضا ديگر گروه مشاركت هايشان را دوبرابر خواهند كرد،در نتيجه در تكاليف مشكل ،اعضا گروه وقت كمتري را روي تكاليف آسان تلف خواهند كرد. بنابراين سازمانها تواتستند مشكل تكليف را با كاهش وقت نلف كني اجتماعي افزايش دهند(براي مثال با پيچشده تر ساختن تكاليف يا با افزايش فشا زماني).
اعضا گروه همچنين مي توانند به ضرورت مشاركتشان در زماني متقاعد شوند كه مشاركت منحصر به فرد مي باشد.سازمانها مي توانستند به تكاليف تيمي در چنين روشي كمك كنند كه اعضا گروه همپوشي نمي يابند و هر عضو گروه داراي يك مشاركت منحصر به فرد براي ايجاد يك عملكرد جمعي مي باشد.در نتيجه ،تمايل به وقت تلف كني كاهش خواهد يافت.
نهايتا"،اعضا گروه مي توانند از ضرورت مشاركتشان با افزايش اين اعتقاد متقاعد شوند كه يك عملكرد جمعي كافي به مشاركت فرديشان وابسته مي باشد.براي مثال ،اگر رهبر يك تيم بتواند يك گروه را با توانايي متفاوت اعضا گروه روشن سازد،پس اعضا تيم كه خودشان را به عنوان توانا در نظر مي گيرند احساس خواهند كرد كه مشاركت هايشان ضروري مي باشد.اين تمايل به وقت تلف كني را كاهش خواهد داد.
كاهش اندازه گروه احتمال ديگري مي باشد كه سازمانها مي توانند به افزايش دادن ابزار سازي و كاهش دادن وقت تلف كني اجتماعي برگردند(كارائو،ماركوسو ويليامز2000).در يك گروه كوچكتر ،به احتمال كم،مشاركت هر عضو گروه حشو مي باشد.
-
برابري
يكي مي تواند روي برابري دريافت شده با ايجاد تغييرات در نتايج اعضا گروه،در وروديهاو در رابطه بين وروديها و نتايج اثر بگذارد.سازمانها مي توانند به طور مثبت روي نتايج دريافت شده با ايجاد انگيزه ذاتي،تكليف افزايش انسجام گروه وارائه بازخورد مثبت درباره عملكرد فردي اثر بگذارند.وروديهاي دريافت شده به وسيله شرح دادن اين امر متاثر شده اند كه بعضي اعضا گروه مجبور به ارائه تلاش بيشتر براي يك سطح يكسان عملكرد همانند ديگران مي باشند.سازمانها مي توانند روي رابطه بين وروديها و نتايج با مجاز كردن اعضا گروه به داشتن اين امر كه افراد داراي مشاركت كم پاداش كمي خواهند گرفت يا حتي تنبيه خواهند شد اثر بگذارند. همه اين ارزيابي ها تمايل به اتلاف وقت را كاهش خواهد داد.
-
نتيجه
وقتي افراد در تيمها كاري مي كنند ،آنها همه بايد براي موثر شدن تيم همكاري كنند.عملكرد گروه مي تواند فقط زماني بالا باشد كه همه اعضا تيم هماهنگ مي باشند و تلاش زيادي را اعمال مي كنند به هر حال اين خطر وجود دارد كه كار تيمي شايد منجر به كاهش انگيزه شود.در اين فصل،من يك چهارچوب را براي سازمان دادن نتايج تحقيق روي كاهشهاي انگيزه در گروهها ارائه دادم. اين چهار چوب ديدگاههايي را از تئوري ارزش- انتظاروروم(1964)با ديدگاههايياز تئوري برابري آدامز تركيب مي كند تئوري وروم1964به خاطر انگيزه فردي در تكاليف فردي توسعه يافت .در تكاليف فردي(مطابق با وروم)،ارزش نتيجه و ابزار سازي انگيزه را تعيين مي كنند.كارائو و ويليامز(1993)بحث كردند كه كار روي وظايف گروهي به طور منفي روي ارزش نتيجه و ابزار سازي اثر مي گذارد چون ارتباط بين عملكرد(گروه)و نتيجه(فردي)غير مستقم تري مي باشد و چون حشو بالقوه مشاركت هر عضو گروه وجود دارد.عموما"،كار در تيمها به طور منفي روي انگيزه كار كردن اثر خواهد گذاشت.به هر حال،اين نتيجه كارائو وويليامز شايسته تفسير مي باشد.
اولين تفسير اين مي باشد كه وقتي يك نفر از تئوري وروم(1964)براي تكاليف جمعي استفاده مي كند،پيشنهادات اصلاحي از تئوري برابري براي درك كاملتر پويايي هاي انگيزه فردي ضروري مي باشد.افراد در حال كار روي تكاليف جمعي درباره مشاركت هايشان براي عملكرد جمعي قضاوت نمي كنند.اعضا گروه براي عدالت تلاش مي كنند.اگر همه نتايج يكسان را دريافت كنند،مشاركتها مي بايست يكسان باشد. اگر نسبت وروديها و نتايج متوازن نباشد و به وسيله اعضا گروه نامناسب قضاوت شود،آنها روي مشاركتشان براي عملكرد جمعي اثر خواهند گذاشت. مردم مواجه با رفتار سوار آزاد را دوست ندارند. آنها براي اجتناب از مكنده شدن و كاهش تلاشهايشان تلاش خواهند كرد. وقتي اعضا گروه شروع به اتلاف وقت به اين علت مي كنند كه آنها خواهان مكنده شدن نمي باشند،يك مار پيچ رو به پايين شايد نتيجه شود:همه اعضا گروه كمتر سخت كار خواهند كرد. از طرف ديگر،ملاحظات تناسب شايد يك دليل براي اعضا گروه براي مشاركت گروهي باشد،حتي اگر يك محرك براي آن بر حسب ابزار سازي و ارزش نتيجه وجود ندارد. به عبارت ديگر،با پيگيري وروم(1964)،اتلاف وقت شايد عاقلانه باشد،ولي با پيگيري آدامز(1965)،اتلاف وقت شايد اختلافي نباشد.
دومين تفسير اين مي باشد كه كارائو و ويليامز(1993)از تئوري وروم (1964)براي سازمان دادن تايين كننده هاي اتلاف وقت اجتماعي استفاده مي كنند چون آنها در اين ادبيات ظاهر مي شوند. اغلب،رابطه اين تعيين كننده ها در مطالعات آزمايشگاهي تجربي نشان داده شد.نتيجه شان اين مي باشد كه كار روي تكاليف فردي منجر به فراوري بيشتر نسبت به كار روي تكاليف جمعي مي شود. اين نتيجه در ارتباط با ديدگاههايي از ادبيات روانشناسي سازماني مي باشد كه تكاليف فردي اغلب محدودتر و جدا شده تر از تكاليف گروهي مي باشد كه مشكلاتشان را ايجا مي كنند. در يك سازمان ساخته شده به طور كلاسيكي،چندين متغير ارائه شده در اين مدل شايد به طور منفي اثربگذارند. پتانسيل ارزيابي،جهت يابي اجتماعيفارزش گروهي،ارزش تكليف،حشو دريافت شده و مشاركتهاي دريافت شده ديگران همه زماني به طور منفي شايد اثر بگذارند كه تكاليف فردي و نه جمعي مي باشند.در اين حالت،تكاليف فرديشايدداراي اثرات منفي روي عملكردمنفي روي عملكردفردي درمقايسه باتكاليف جمعي مي باشد.اين فصل يك تقاضا(درخواست )عليه كارتيمي نمي باشدبلكه يك هشداردراين اين زمينه مي باشدكه كاردرتيم ها يك نوشدارونمي باشدچون درمقايسه باوظايف فردي ،وظايف جمعي مي توانندمنجربه كاهشهاي انگيزه درنتيجه برابري ،ابزارسازي ياملاظات نتيجه شوند.درك اينكه كدام متغييرهاروي وقت تلف كني اجتماعي اثرمي گذارندمي تواندبه بهينه سازي انگيزه فردي روي تكاليف جمعي كمك كند.
پيشترتحقيق درباره وقت تلف كني اجتماعي گروههاي تك كاره كوچك راتحت شرايطآزمايشگاهي كنترل شده موردمطالعه قرارداد.آندرسون ،لينرساي وبوشمن (1991)تشابه بين نتايج مطالعه زمينه وآزمايشگاه رادريك حدگسترده پديده 0بادربرگيري اتلاف وقت اجتماعي )مقايسه كردند.آنهاتشابه به قابل ملاحظه اي رابين اندازههاي موثرپيداكردندونتيجه گيري كردندكه مطالعات آزمايشگاهي شايددراعتباربيروني (كه اغلب تصورمي كردند)مشكل سازنباشند.گروههاي آزمايشگاهي تنهابراي يك زمان محدودوجوددادند،آنهاگذشته وآينده ندارند.وازمحيطقرارگرفته درسازمانهاي بزرگترجداشده اند(مك گراس 1991).طبيعت اين تحقيق درتئوريهاي محدود شده در باره گروهها منعكس شده است به هر حال گروههاي دنياي واقعي يك تكليف ساده ندارند ولي به اجزا نياز دارند اغلب گرهها داراي گذشته مي باشند ويك آينده را انتظار دارند.گروهها به طور مجزا وجود ندارند ولي در يك سازمان قرار گرفته اند اعضا گروه نه تنها به سمت تكليفشان بلكه به سمت علاقه فرديشان و حفظ روابط ميان فردي جهت يابي شده اند.اين شرايط كه براي اغلب گروههاي زندگي واقعي هنجاري مي باشند در تحقيق گروهي ناديده شده اند (مگ گريس1991). سوالات تحقيق دراين بافت عبارتنداز:چگونه اعضاءگروه به اتلاف وقت اجتماعي درزمان كارروي تكاليف چندگانه مي پردازند؟اگريكي ديگري راجبران كند،آيااتلاف وقت دريك تكليف مجازمي باشد؟وقتي يك آينده بايك گروه وجودداردباوقتي كه آينده وجودنداردمقايسه شود،آيااعضاءگروه بطوريكسان به اتلاف وقت تمايل دارند؟آيااتلاف وقت دريك تكليف ارائه شده براي يك عضوگروه مجازمي باشد،چون اومجبوربه كارروتكاليف ديگرداراي تقدم بالاتردريك سازمان مي باشد؟آيااعضاءگروه بطوريكسان به اتلاف وقت اجتماعي يك همكاررابه آساني مي پذيرند(وقتيكه اين همكارنقشهاي ميان فردي رادرگروه براي جبران كردن تكميل مي كند)؟ايرزوسومك (1996)تحقيق رابااستفاده ازگروههاي تقابلي واقعي انجام مي دهند.آنهادرباره اين حقيقت انتقادي عمل مي كنندكه دراغلب تحقيق درباره اتلاف وقت اجتماعي ،شركت كنندههادرگروههاي كاذب عمل مي كردند،مجازبه برقراري ارتباط نبودند واهداف باپاداشهاي ويژه براي عمل نداشتند.دريك تلاش براي ايجادموقعيت هاي زندگي واقعي تر،اين محققان يك مطالعه اتلاف وقت اجتماعي رادر16وضعيت باارائه 4عامل تجربي انجام دادند:يابدون اهداف ويژه ،يابدون برقراري ارتباط،يابدون پاداشهاويابدون ارزشهاي جمع گرا.درهمه شرايط،شركت كنندگان همكاراني داشتندكه براي حداقل شش ماه آنهارامي شناختند.اتلاف وقت اجتماعي درتنهايكي از16وضعيت پيداشد.ايرزوسومك (1996)نتيجه گيري مي كنندكه نتايجشان نشان مي دهندكه اتلاف وقت اجتماعي يك استسناءبجاي قانون مي باشد.شايدنتيجه گيري شودكه تحقيق زمين زوي گروههاي تقابلي واقعي درسازمانهاضروري مي باشد.مدلهاي نظري اداركي براي هدايت چنين تحقيق موردنيازشده اند.دراين فصل ،من يك مدل مدلي راارائه دادم كه بطوراميدواركننده يك نقش موثررادراين موردتكميل خواهدكرد.اين مدل تعيين كنندههاوپويايي هاي اتلاف وقت اجتماعي رانشان مي دهد.ابزارسازي ،ارزش نتيجه .برابري بعنوان مكانيزمهاي تعديل كننده ميانجي تحميل شده اند.اين مدلها نقاط شروع زيادي رابراي مواجه بااتلاف وقت اجتماعي درعمل پيشنهادمي كند.