يکي از اين آموخته ها " آموختن انجام کار بصورت تيمي " است .  کودکانمان

 بايد بياموزندکه :

-         چه وقت نياز به کار تيمي دارند؟

-         چگونه اعضاي تيم خود را انتخاب کنند؟

-         چگونه با يکديگر کنار بيايند؟

-         چگونه همديگر را باور کنند؟

-         چگونه تيم ها را هدايت کنند؟

-         چگونه نظرات موافق و مخالف خود را بيان دارند؟

-         چگونه با رفتارهاي مخرب تيم برخورد مناسب انجام دهند ؟

-         و ...

 

چنانکه مي دانيم ، کودکان کشورهاي پيشرفته از بدو ورود به اجتماع که همان

مهد کودک است ياد ميگيرند چگونه با همديگر کار کنند؟ در کشوري مانند ژاپن 

 کودکان از همان سالهاي اوليه زندگي خود يعني 3-4 سالگي کار تيمي را مي آموزند

و تجربه مي کنند. اين روند هنگامي که وارد مدرسه مي شوند نيز ادامه مي يابد. بنابراين ،

 هنگامي که در سن 17-18 سالگي از دبيرستان فارغ‌التحصيل مي شوند مي توان انتظار

داشت که حدود 13-14 سال تجربه در کار تيمي دارند. ( اگر ما در کاري 13-14 سال

پختگي و تجربه داشته باشيم چه نتايجي بدست مي آوريم؟)

اما در منازل ، مهد کودکها و مدارس ما با کودکانمان چه مي کنيم آيا جز اين است

که ايشان را در انجام کارهاي انفرادي توانمند مي کنيم ؟ پس اگر يک کودک ايراني

 که پا به جواني گذاشته و در حال فارغ‌التحصيلي از دبيرستان است ، چقدر انتظار داريم

 که کار با ديگران بصورت گروهي و تيمي

را تجربه کرده باشد؟

منطقا مي توان پرسيد که موفقيت يک جوان ژاپني 18 ساله با 13-14 سال تجربه

 کار گروهي و تيمي تضمين شده است يا يک جوان ايراني با صفر سال تجربه در کار

گروهي و تيمي ؟