مناسبتهاي زيبايي از تاريخ کهن ايران ، بجا مانده است که به انجام آنها خود را متعهد 
مي دانيم ، از جمله : شب يلدا.
چندان کاري به چرايي و چگونگي آن ندارم بلکه قصد دارم تا نگاهي گروهي  تيمي
 به اجراي اين مناسبت بياندازم . براي به اجرا در آوردن اين مناسبت که آن را
 بصورت جشن مي شناسيم ، در خانه يکي از بزرگان جمع مي شويم ( او مي تواند
 نقش رهبر گروه را داشته باشد) ، تدارک شامي و غذايي . همه فاميل دوست 
دارند به نوبه خود در اجراي اين جشن سهيم باشند پس هر يک به تامين بخشي
 از مايحتاج جشن مبادرت مي ورزند: پسته ، تخمه ، آجيل ، شيريني ، انار دون 
کرده ، حافظ . 
امروز ديگر کرسي نقش مرکزيت گردهمايي هاي خانوادگي را از دست داده ، 
بنابر اين کمتر خانواده ها دور هم جمع مي شند ، بلکه دور ميز غذا يا ميز 
سالن خود مي نشينند ( البته دور سيني چاي و گرد اطاق هم ) . 
گل مي گويند و گل مي شنوند و ... 
اوج اين جشن ، يار عاشقان بي دل است ، حافظ اسرار .
در اين ميان ، بايد با هم بود ، يک دل و يک رنگ . در کنار هم بود .