تناسب دوران تبلور در ژاين با كار گروهي

ژاپن در سالهاي 68-1867 انقلابي را تجربه كرد. حكومت فئودال آن دوره كاملاً فروپاشيد و كنترل كشور به امپراطوري در كيوتو بازگشت و حكومت توكوگاوا فروپاشيد اما ژاپنيها اين رخداد را بيشتر يك دوران بازگشت ميدانند تا يك انقلاب.ژاپني ها در اين هنگام فرهنگ كار گروهي را رواج دادند.مهمترين سرمايه اجتماعي دولت ژاپن ايجاد اعتماد بودكه پس از اين دوره در بين مردم ژاپن رواج يافته بود ، مردم از حسن نيت همتايان خود اطمينان داشتند و نمادهاي اتحاد ملي از قبل وجود داشت وهمچنين ايدهآلهاي افتخار ملي تعريف شده بود كه اين امر مانع بسياري از اغتشاشها ميشد. سالهاي پاياني قرن 19 و اوايل قرن 20 توام با ترورهاي خونين، شورشهاي روستائيان و ياغيگريهاي متعدد بود اما با اين حال انتقال قدرت در ژاپن به دليل توجه خاص نظام جديد به مسائل فرهنگي و اخلاقي به مراتب آرامتر از روسيه و فرانسه بود و حتي مخالفين از همكاري با دشمن خارجي واهمه داشتند و به اين خاطر به اتحاد بيشتري با يكديگر رسيده بودند. شعار آن زمان اين بود كه نسبت به امپراطور وفادار باشيد و بربرها را اخراج كنيد.اين نشان دهنده اتحادژاپني ها در داخل بود.
ژاپنيها با سيستم و ظرفيت خاص خود سراغ مدرنيته شدن رفتند. آنها بدليل برخوردهاي سازنده در روش كار حكومتي خود، بدليل درصد بالاي سوادشان، ساختار خانوادگيشان و هويت مليشان آماده اين كار بودندآنها فرهنگ سازي را از درون خانواده ها و مدارس انجام دادند.تبلور جامعه مدني بدين دليل است كه عرصه اي كاملأ مستقل در وراي جامعه و خانواده است.نيروي دروني اين جامعه ريشه در رابطه ميان خانواده ها و جامعه دارد. تصوير خانواده بعنوان بخش كوچك از جامعه و وجود خانواده هاي متعدد به عنوان يك ايده آل براي جامعه نمايانگر آن است كه ثبات خانواده براي نهادهاي سياسي اهميت حياتي دارد واين امر، يكپارچگي و انسجام نهاد خانواده را تضمين مي كند.در ژاپن خانواده به عنوان تنها پايه اجتماع جايي است كه در آن ارزش ها منتقل ميشود،روابط درون خانواده بر اساس سن،جنس،اختيارات،موقعيت اجتماعي متفاوت بوده ويك محيط طبيعي و غني را براي يادگيري روش هاي مناسب انسان بودن فراهم مي آورد. آنها در برخوردهاي سودمند و كشف نظرات اعضاء به تصميمات جمعي كه گرفته ميشد پايبند بودند و از طرح مسائل پيچيده و دشوار طفره نميرفتند ومشكلات را مورد بررسي قرار ميدادند.كه علتش اين بود كه ژاپنيها برتريهاي خود را ميشناختند، آنها اولويتها را روشن ميساختند و همه اعضاء را در راستاي اهداف مشترك بسيج ميكردند، از فرصتها بهره برداري ميكردند وخود را مسؤل ومتعهد مي دانستند با قاطعيت كارهايشان را به جلو ميبردند. اين پيكره اطلاعاتي مبنايي براي انتخابها و گزينههاي آنها و منعكس كننده توجه دقيق و هدفمند آنها به صلاحيتها و شايستگيها بود. در اكتبر 1171 يك هيئت عالي رتبه ژاپني به رهبري آكوبو به اروپا و آمريكا سفر كرد و از كارخانهها و خطوط راهآهن و احداث كانالهاي آب بازديد كرد. آنها 2 سال بعد به ژاپن بازگشتند و به سرعت خواهان ايجاد اصلاحات شدند.
هيئت اعزامي ژاپني به شدت تحت تأثير آلمانيهايي كه ملاقات كرده بودند قرار داشتند. آنها آلمانيها را مردماني مقتصد و پرتلاش ميدانستند و از رهبران كشور ميخواستند كه واقعبين و عملگرا باشند و به قدرت ملي خود اتكا كنند. آكوبو پس از بازگشت يك الگوي آلماني را در بوروكراسي ژاپن پياده كرد. او مسئوليتپذيري را گسترش داد. افراد را به معيارهاي متعالي پايبند كرد. آكوبو در ابتدا به سراغ وظايف معمول دولت رفت يعني خدمات پستي، يك استاندارد جديد زماني، آموزش عمومي كه در حوزه نظام وظيفه تفاوتهاي مكاني و طبقاتي را از بين برد كه اين امر موجب تقويت غرور ملي و حركت به سمت توسعه شد .آكوبو باآموزش در مدارس كه مانند آيين كنفسيوسي بر اساس مباني مذهبي بود و ايجاد خدمت سربازي يكسان باعث حركت به سمت دموكراسي و پيشرفت شده بود.هدف آموزش ايجاد شخصيت بود.براي تربيت يك انسان كامل،مدارس بايد بر اطلاعات معرفتي اخلاقي تأكيد مي كردندو علاوه بر اكتساب دانش و مهارت ها مدارس بايد شرايط مساعدي را براي توسعه فرهنگي و پذيرش ارزش هاي كار گروهي فراهم مي آوردند. اينچنين بود كه دولت و كل جامعه به سرعت به سوي تجارت و كسب و كار حركت ميكردند در ژاپن حس كار و مسؤليت پذيري بسيار بالا بود بطوريكه يك كارگر تنبل وسست نه تنها به خودش بلكه به كل خانواده اش آسيب مي رساند. در اين نوع حكومت مردم و دولت جهت كار و فعاليت به يكديگر مرتبط مي شدند كه بخش اعظم زمان مدرسه به مطالعه فرهنگ واخلاقيات اختصاص مي يافت و مدرسه مكاني براي تعليم اصول اخلاقي بود از آنجايي كه خود پروري ريشه نظم خانواده،اداره كشوروحفظ صلح وآرامش جامعه است لذا كيفيت زندگي در ژاپن به سطح خود پروري افراد آن بستگي دارد.جامعه اي كه خود پروري را بعنوان يك شرط لازم براي رشد انسان ترغيب مي كند ،جامعه اي است كه از رهبري سياسي ،مبتني بر معنويت،ارزش خانواده به عنوان مكاني مناسب براي آموختن انسان بودن ،تمدن بعنوان الگويي رايج از تعاملات انساني و تحصيلات بعنوان يك عامل ايجاد شخصيت و كار گروهيبعنوان مبناي فرهنگي بهرمند است.بهطور كلي ژاپن به جاي اميد واهي بستن به صنايع سنگين، دستيابي به امتيازات رقابتي در ديگر صنايع را دنبال نمود بطوريكه معيارهاي ژاپن بسيار كوچكتر از معيار كشورهاي پيشرفته بود مانند 2000 كارخانه توليد پنبه ژاپن در مقابل 000/100 كارخانه توليد پنبه در اروپاي غربي كه نشان دهنده واقعبين بودن آنها در مورد مسائل است. ژاپنيها مردمانياند كه معيارهاي اقتصادي و روشهاي مديريتي را به خوبي درك كردهاند بنابراين سرمايهگذاري آنها به رشد و توسعه منجر ميشود. در اين ميان استعدادها و عزم قوي ژاپنيها و كيفيت كار كارگران بويژه صنعتگران و كارگران فني كه مهارتها و توانائيهايشان باعث شكلگيري و تقويت كار گروهي ميگرديد،نيزحائز اهميت بود و باعث تحول ژاپن در سطح بينالمللي شد در حالي كه ديگر كشورها جوانان خود را به كشورهاي خارجي ميفرستادند ژاپنيها متخصصان را به كشورشان ميآوردند، ديگر كشورها تجهيزات خارجي را وارد ميكردند و تمام تلاش خود را براي استفاده از آنها به عمل ميآوردند اما ژاپنيها در اين تجهيزات تغييراتي ميدادند تا از آنها بهتر استفاده كنند و يا اينكه خودشان آنها را ميساختند.
در جامعه اي كه عدم اعتماد ،ترس از برخورد،نبود تعهد،پرهيز از مسؤليت پذيري و در نتيجه بي توجهي به نتيجه كار سر لوحه برنامه هايشان بود با دميدن روح تازه اي از فرهنگ و قانون در جامعه شان و بوجود آوردن بنيان هاي كار گروهي ،انجام كار سخت وايجاد اهداف مشخص در برنامه هايشان توانستند توسعه را از خانواده ها و مدارس كه بناي اوليه جامعه است آغاز كنند كه باعث پيشرفت و رشد كشورشان در سطح جهان شد كه اين امر يك شبه ايجاد نشد و لازمه آن گذر زمان بود.
منبع: http://atan.itan.ir/?ID=1359