یک تجربه
توليدي تهران دعوت شده بودم. دوره بسيار خوبي بود. براي مديران اين
کارخانه قبلا در هتل ديزين درسي بنام مديريت منابع انساني را تدريس کرده
بودم و از آن راضي بودند. اينبار قرار بود وجوه مربود به مدل تعالي
سازماني مديريت منابع انساني را مورد تجزيه و تحليل قرار دهم .
بغير از مدير عامل ، مدير کارخانه و مدير منابع انساني که غايبين جلسه بودند (!)
ساير مديران همگي حضور داشتند و به راحتي در بحث ها مشارکت
مي کردند . در نگاه اول تصور مي شد که با اعضاي يک تيم مواجه هستم .
به راحتي با هم ارتباط بر قرار مي کردند ، ديدگاه هم ديگر را تحليل کرده مورد
نقد قرار مي دادن و با هم شوخي مي کردند . گاهي اوقات واقعا به نظر مي رسيد
که اعضاي يک خانواده اند. اين جريان ظاهري در هنگام ناهار هم ادامه داشت .
براي ناهار تدارک املت ديده بودند . چنين اتفاقي که معمولا خارج از عرف
چنين جلساتي است مورد استقبال همگي قرار گرفت . معلوم بود که از ناهار هاي
رسمي خسته شده بودند و ترجيح مي دادند تا در محيطي کاملا فارغ از
رسميت به سرو ناهار بپردازند . عذاي ساده آنان که بهمراه نان بربري تازه و
ترشي بندري لذيذ تر شده بود در شرايطي کهملا دوستانه و پر از نشاط صرف شد.
با اين حال متوجه شدم که ظاهر سازي مي کنند و عميقا از تعامل با همديگر
ناراضي هستند . به سادگي زير آب هم را مي زنند و در شرايط رسمي پشت سر
هم بد گويي مي کنند و چوب لاي چرخ هم مي گذارند . در واقع نمايشي از
يک تيم نشان مي دهند اما در عمل به سختي حتي مي تاون نام گروه را بر آنان گذارد.
مشاهده چنين تناقضي برايم تجربه جالب بود.