يک سئوال و جواب با خوانندگان بلاگ
دوست عزيزم
امير
سلام
از توجه خوب شما به موضوعات کارتيمي بسيار خرسند شدم.
1- بخاطر داشته باشيد که تيمهاي مشاوره و تيمهاي وظيفه اي هر دو ويژگي حل مساله اي دارند اما کارکردها و وظايف متفاوتي بر عهده مي گيرند. تيمهاي مشاوره معمولا براي حل يک مشکل شکل گرفته ، آن را تحليل مي کنند ، اطالاعات دريافت مي کنند ، شرايط را بررسي مي کنند و در نهايت با کار کارشناسي به پيشنهاد راهکار مناسب مي پردازند. در حالي که تيمهاي وظيفه اي مکلفند که يا خود به تحليل شرايط و ارائه راه حل بپردازند يا به دريافت پيشنهادات تيم مشاوره اقدام نمايند اما به هر حال بايد موضوع مورد تحليل و راه حل آن را بکار بسته و مسئوليت اجرا را به گردن بگيرند. اين مسئوليت در تيمهاي مشاور وجود ندارد. علاوه بر اينکه توان مساله يابي و تحليل در تيمهاي مشاور به مراتب قوي تر از تيمهاي وظيفه اي است کما اينکه توان اجرايي تيمهاي وظيفه اي به مراتب بيش از تيمهاي مشاوره است . در ضمن بخار داشته باش که تيمهاي مشاوره معمولا زمان کوتاه تري را در سازمان سپري مي کنند و سريعتر از هم مي پاشند در حالي که تيمهاي وظيفه اي بايد عمر بيشتري داشته باشند.
2- اگر منظور شما از مهارتهاي مورد نياز مديران ، ديدگاه کتز ( Katz) است ، که بايد اشاره کنم وي در حدود 50 سال پيش ديدگاه خود را مبني بر نياز مديران به دارا بودن سه مهارت مطرح مي کند. اين سه ، عبارتند از مهارتهاي انساني ، مهارتهاي ادراکي و مهارتهاي فني . توصيه مي کنم براي اطلاعات بيشتر به کتاب رفتار سازماني رابينز جلد 1 که در سالهاي پيش از 1380 ترجمه شده است مراجعه کنيد . لازم به توضيح است که تحولات دنياي کسب و کار در دهه هاي اخير تغييراتي در ديدگاه هاي مذکور ايجاد نموده و مهارتهاي مورد نياز مديران را به گونه اي نوين تعريف نموده است . براي مطالعه بيشتر به کتابهاي رابينز به زبان انگليسي و چاپ 9 به بعد مراجعه نمائيد. اما اگر نام کنز را به درستي تايپ کرده اي ، بايد بکويم او را نمي شناسم و متاسفم.