چرا فرهنگش را نمي آوريم؟

دوره هاي آموزشي براي ما مدرسين اين فرصت را فراهم مي کند تا با ديدگاه هاي

 مختلف مواجه شويم و مورد بمباران سئوالات گوناگون دانشجويان قرار گيريم.

 سئوالاتي مربوط و نا مربوط، سوالاتي که واقعا از روي تمايل به دانستنشان پرسيده

مي شوند و سوالاتي که براي محک زدن مدرس پرسيده مي شوند، سئوالاتي که ....

گاهي اوقات هم سئوال نيست که با آن مواجه مي شويم بلکه نقطه نظر است.

در اين دوره اخير کلاسهاي کارآفريني که بطور مشارکتي توسط شهرداري تهران

و وزارت کار با حمايت علمي دانشگاه تهران برگزار گرديد، يکي از نکاتي که در

محله هاي مختلف توجهم را جلب نموداين بود که شرکت کنندگان در دوره ها نسبت

به دو چيز واکنش نشان مي دادند:

اولا آنچه در ذهن داشتند را کاملا درست مي پنداشتند و گاه براي اينکه نشان دهم که

 به روز نيستند يا در دنيا اتفاقات نويني در حال پيدايش است مجبور بودم تا کلي انرژي

 و وقت صرف کنم .

ثانيا در مورد تکنولوژي (‌که عموما از خارج وارد شده است و مبداء ايراني در آنها

 ندرتا مي توان يافت ) انتقاد داشتند که چرا فرهنگش را نياورده اند و دولت بايد فرهنگ

سازي کند و ....

اين ثانيا که گفتم ذهنم را عميقا و مستمرا درگير خود نموده است .

خودرو وارد کرديم ( به عنوان وسيله نقليه دنياي مدرن شده ) اما رفتارمان با آن همچون

همان چهارپايان قديمي مهرباني است که داشتيم . هرجا بخواهيم مي ايستيم ولو در خط

سرعت خيابان و بزرگراه يا وسط چهار راه ، توقف در محلهاي تعيين شده نظير چراغ

قرمز و پارکينگ و ... که براي آن مهربانان معني نداشت پس ماشين هم که چهار

چرخه اي بيش نيست هم حيف است که در مکانهايي متوقف شود که برايش برنامه ريزي

شده. محل تردد آن حيوانات که نياز به کارشناسي نداشتند پس بسيار ... بينانه است که

بخواهيم بگوئيم خيابان و چراغ قرمز و ... کارشناسي شده اند و بايد به نظر کارشناسان

احترام بگذاريم و رعايتشان کنيم و ....

کت و شلوار را وارد کرديم ( به عنوان پوشاک دنياي مدرن شده ) اما مي توانيم با آن

همانند پيجامه دوزانو و چهارزانو بنشينيم و عرق پيشانيمان را با گوشه سر آستينمان

پاک کنيم و ....

آپارتمان را وارد کرديم ( اگرچه بکار بردن وارد کرديم را در اينجا روا نمي دانم و

بلکه درست تر آن است که بگويم صادر کرديم . چراکه ظاهرا اولين آپارتمان جهان

 همان عالي قاپوي زيبا و دلفريب اصفهاني خودمان است ) اما هنوز در زندگي آپارتمان

 نشيني مشکلات عديده و وقت گيري داريم .

... را وارد کرديم و ....

... را وارد کرديم و ....

... را وارد کرديم و ....

 

نکته مهمي که در اينجا رخ مي نمايد اينکه  تلاشهاي دولتي براي سازماندهي و هماهنگ

 نمودن رفتار مردمان اين سرزمين در طول 80-90 سال گذشته که اين نمادهاي دنياي

 مدرن را وارد کشور کرده ايم اين همواره با نا مربوط دانسته شدنشان توسط مردم به

حدر رفته و هميشه هم بزرگترين مجرم البته دولت بوده است .

دولتي که حدود 80-90درصد مردم را در خود جاي داده . به تعبيري اکثر مردم ايران

 دولتي اند يا وابسته به آن اما انتظار دارند که دولت ماري انجام دهد.

دولتي که نمايندگانش مجري قوانين نمايندگان مردم ( نمايندگان مجلس ) مي باشند اما

با يک دوزاري آن را نقض مي کنند.( داستان آن کودکاني که از شغل پدرانشان مي گفتند

 که يادتان است . يکي وکيل مجلس بود و ديگري آژان سر خيابون . يکي قانون مي گذاشت

 و ديگري دوزار مي گرفت و ...)

بالاخره يا من ناقص العقلم يا نمي توانم قطعات اين صغري و کبراي فلسفي را کنار هم

درست بچينم که :

در 80-90 سال گذشته بسياري از امکانات دنياي مدرن را وارد کرديم. 80-90 مردم

 اين سرزمين دولتي اند. دولت بايد فرهنگ اين اقلام را که وارد شده است را وارد مي کرد.

( بر اساس ادبيات رايج مردم ) مجريان آن دولت ( 80-90٪ مردم را مي گويم ) دوزار

 ميگيرند تا تصميمات نمايندگان مردم ( آن دسته ديگر مردم ) را اجرا نکنند و خودشان

 آنچه مايل اند تصميم بگيرند و اجرا کنند. پس لطفا مرا در پاسخ به سئوالات زير ياري دهيد:

مردم و دولت چگونه از هم تفکيک مي شوند؟

در اين ناکارآمدي قوانين دولتي مقصر کدام دولت است؟ ( بخاطر داشته باشيد که ربطي

 با امروز و ديروز و انقلاب و بعد از آن و سياست و ... ندارد).

در صورتي که بخواهيم بهره وري نيروي انساني کارشناسان درگير با قانون گذاري

را بسنجيم از کدام روش سنجش استفاده مي کنيم ؟

معناي قانون گذاري در اينجا چيست؟

معناي فرهنگ در اين مورد کدام است؟