مدتها است که در زندگي اجتماعي خود شاهد رفتارهايي هستم که موجب جلب 
توجهم ميشود. اين قبيل رفتارها را عموما با نگاهي انتقادي نگريسته ام و در 
کلاسهايم آنها را به عنوان پاره اي از نابسامانيهاي اجتماعي مان مورد اشاره قرار 
داده ام . گاه احساس مي کنم که دو دليل اصلي وجود دارد که اين قبيل رفتارها
 بروز مي کند و تکرار مي شوند . ( البته من هم قبول دارم که دلايل متعددي زمينه 
ساز اين دلايل هستند و نمي توان دو عامل منفرد را متذکر شد ) : 
1- شهرهاي مدرن ايران ، شهرهايي کم تجربه هستند که ساکناني کم تجربه تر 
از خود را در خود جاي داده اند . شهرهاي ايراني بيش از 60-70 سال نيست 
که به شيوه هاي جديد شکل گرفته اند . تاريخ ورود امکانات شهري مانند لوله کشي 
آب شرب ، سيم کشي برق ، خيابانهاي اسفالته ، اتومبيلها و ... همگي تجارب 
نويني براي اين اجتماعات مي باشند. 
از اين رو مقايسه شهرهاي تازه کار و کم تجربه ايراني و شهروندان بي تجربه تر 
آنها با شهرهاي پيشرفته دنيا که زندگي اجتماعي را بيش از 60-70 سالي که 
ما در ايران داشته ايم ، مقايسه اي است که دور از واقعيت خواهد بود. 
يکي از مشکلاتي که ناشي از اين بي تجربگي است ، عدم آموزش شهرنشيني
 ( يا به قول عده اي ، آموزش شهروندي ) است . 
2- بغير از آموزشي که نديده ايم ،‌ بايد به اين دلايل دو گانه ، تاکيد بر 
رفتارهاي فردي است . در باورها و اعتقاداتي که در سالهاي مختلف آنها 
را پرورش داده ايم و داده اند ، تاکيد فراواني بر خوب بودن فرد شده است .
 اما بايد بخار داشت که افراد در کنار هم زندگي مي کنند . شهر و اجتماع 
حاصل زندگي در کنار هم آن افراد است . افرادي که با تاکيد بسيار بر فرد
 بودنشان اشاره داشته اند و مگر در مواردي ، از اتحاد و اجتماعشان بدون 
توجه گذشته ايم . در مواردي هم که تلاش براي اجتماع و جمع شدنشان 
بوده ، نگاه امنيتي و سیاسي به آنها پديد آمده . توجه به 60-70 سال اخير 
زندگي شهر ها اين را اثبات مي کند . 
بنابراين مي خواهم اين دو عامل يعني آموزش نديدن و تاکيد بر رفتار فردي
 بجاي رفتار جمعي را عامل مشکلاتي جدي در زندگي در شهر ها نام برم . 
مصاديقشان بر عهده نوشتاري ديگر .